محمد بن حسين البيهقي

887

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بخوانها بنشاندند و شاعران شعر خواندند ، كه عيد فطر 1 شعر نشنوده بود ، و مطربان بر اثر ايشان زدن گرفتند و گفتن 2 ، و شراب روان شد و مستان بازگشتند . و شعرا را صله فرمود و مطربان را نفرمود . و از خوان برخاست هفت پياله شراب خورده 3 و به سراى فرود رفت 4 و قوم را جمله بازگردانيدند . و پس ازين بيك هفته پيوسته شراب خورد و بيشتر با نديمان . و مطربان را پنجاه - هزار درم فرمود و گفت : كار بسازيد كه بخواهيم رفت و در خراسان نخواهد بود شراب خوردن تا خواب نبينند 5 مخالفان . محمّد بشنودى بربطى 6 گفت - و سخت خوش استادى بود و با امير بستاخ 7 - كه چون خداوند را فتحها پيوسته گردد و نديمان بنشينند و دو بيتها 8 گويند و مطربان بيايند كه در مجلس رود و بربط زنند ، در آن روز شراب خوردن را چه حكم است ؟ امير را اين سخن خوش آمد و او را هزار دينار فرمود جداگانه 9 . و پس ازين بيك هفته تمام بنشست از بامداد تا نماز ديگر تا همه لشكر را عرض كردند 10 پس مال ايشان نه بر مقطع 11 تقدير آوردند . و روز سه‌شنبه حاجب سباشى را خلعتى دادند سخت فاخر و چند تن را از مقدّمان كه با وى از خراسان آمده بودند . و ديگر روز امير برنشست و بدشت شابهار آمد و بر آن دكّان 12 بنشست و لشكر به تعبيه 13 بر وى بگذشت و لشكرى سخت بزرگ ، گفتند پنجاه و اند هزار سوار و پياده بودند ، همه ساخته و نيك‌اسبه و تمام سلاح و محقّقان گفتند چهل هزار بود و تا ميان دو نماز 14 روزگار گرفت تا آنگاه كه لشكر به تمامى بگذشت . تاريخ سنهء ثلثين و أربعمائة 15 غرهء محرّم روز چهارشنبه بود . و روز پنجشنبه دوم محرّم سراى پرده بيرون بردند 16 و بر دكّان پس باغ فيروزى بزدند 17 . و امير بفرمود تا امير سعيد 18 را اين روز خلعت دادند تا بغزنين ماند 19 به اميرى 20 ، و حاجبان و دبيران و نديمانش را و بوعلى كوتوال را و صاحب ديوان 21 بو سعيد سهل و صاحب بريد 22 حسن عبيد اللّه را نيز خلعتهاى گرانمايه دادند كه در آن خلعت هر چيزى بود از آلت شهريارى 23 و همچنان